
امبر جانسون مینویسد که مهارتهای تفکر استراتژیک آموختنی هستند و هفت مهارتی را معرفی میکند که رهبران باید بر آنها تسلط پیدا کنند.
این داستانی قدیمی و آشناست: یک کارشناس به دلیل عملکرد خوبش در حرفه خود، برای مثال حسابداری، مهندسی یا بازاریابی، ارتقا مییابد. اکنون او مسئولیت مدیریت یک حوزه تخصصی را بر عهده گرفته است.
اما مهارتهایی که او را به این جایگاه رساندهاند، همان مهارتهایی نیستند که اکنون برای موفقیت به آنها نیاز دارد. زمان ارزیابی عملکرد میانسال فرا میرسد و او با پیامی غیرمنتظره مواجه میشود:
«بیشازحد درگیر امور روزمره شدهای. لازم است استراتژیکتر عمل کنی.»
ممکن است این پیام، یعنی «استراتژیکتر باش»، در نخستین تجربههای مدیریتی به شما منتقل شود؛ شاید هم زمانی آن را بشنوید که از جایگاه مدیر به مدیر ارشد یا از مدیر ارشد به معاون ارتقا پیدا میکنید.
صرفنظر از اینکه نخستین بار چه زمانی این پیام را میشنوید، احتمالاً این پرسش برایتان مطرح میشود:
استراتژیکتر بودن واقعاً به چه معناست؟
نخستین و اغلب دشوارترین گام این است که زمان بیشتری را به فکرکردن اختصاص دهید. اما هنگامی که این زمان را فراهم کردید، برای آغاز تفکر استراتژیک باید چه کاری انجام دهید؟
خبر خوب این است که ذهنیت استراتژیک، مهارتی اکتسابی و قابلتوسعه است، نه ویژگی ثابتی که اگر از ابتدا آن را نداشته باشید، دیگر نتوانید به دست آورید. بااینحال، توسعه ظرفیت تفکر و اقدام استراتژیک به قصد و تلاش آگاهانه نیاز دارد.
هفت مجموعه مهارتی معمولاً با تفکر یا ظرفیت استراتژیک مرتبط هستند:
در ادامه، هر یک از این مجموعه مهارتها تعریف شدهاند. همچنین برای هر مهارت، پرسشهایی کاربردی ارائه میشود تا بتوانید دامنه تفکر خود را گسترش دهید و بینشهای استراتژیکتری ارائه کنید.
افرادی که نگرشی آیندهنگر دارند، روندها را پیشبینی میکنند، برآوردهایی درباره آینده انجام میدهند و پیامدهای بلندمدت تصمیمها را در نظر میگیرند.
توانایی خود را برای پایش محیط بیرونی و شناسایی تغییرات فناوری، سیاستگذاری، اقتصاد و جامعه توسعه دهید. انتخابهای فعلی را به اهداف بلندمدت پیوند بزنید و برای چندین آینده محتمل، برنامههای اقتضایی تدوین کنید.
پرسشهایی که باید مطرح کرد:
متفکران سیستمی میبینند که اجزای مختلف چگونه به کل سیستم متصل میشوند و تغییر در یک بخش چگونه بر سایر بخشها تأثیر میگذارد.
این رهبران فرایندها، وابستگیها و حلقههای بازخورد را ترسیم میکنند، پیامدهای ناخواسته را تشخیص میدهند و هنگام حل مسائل، بهجای پرداختن صرف به نشانهها، علل ریشهای را هدف قرار میدهند.
پرسشهایی که باید مطرح کرد:
اولویتبندی قاطعانه برای رهبرانی که در مسیر پیشرفت قرار دارند، ضرورتی اساسی است. توسعه این مهارت در سطح تیم، واحد سازمانی یا کل سازمان، یکی از جنبههای کلیدی رهبری استراتژیک محسوب میشود.
این قابلیت مستلزم آن است که به ایدههای ناسازگار با استراتژی «نه» بگویید تا بتوانید انرژی و منابع را در حوزههایی متمرکز کنید که بیشترین اهمیت و اثرگذاری را دارند.
پرسشهایی که باید مطرح کرد:
احتمالاً این ضربالمثل را شنیدهاید:
«اگر یک بار فریبم دادی، شرم بر تو؛ اگر دو بار فریبم دادی، شرم بر من.»
پیام آن روشن است: رهبران هوشمند، الگوها را تشخیص میدهند و از رویدادهای تکرارشونده بینش به دست میآورند.
تشخیص الگو بهعنوان یک قابلیت استراتژیک، شامل شناسایی ارتباط میان ایدههایی است که در ظاهر به یکدیگر مرتبط نیستند. همچنین به معنای اندیشیدن بر اساس موضوعات و مضامین کلی است، نه صرفاً وظایف یا پروژههای منفرد.
اما تشخیص یک الگو یا مضمون بهتنهایی کافی نیست؛ باید دادهها را به بینش تبدیل کنید. استفاده از قیاسها، استعارهها و مدلها میتواند راه مناسبی برای کمک به دیگران در درک معنا و اهمیت موضوع باشد.
پرسشهایی که باید مطرح کرد:
ارتباطات یکی از مسئولیتهای اصلی رهبری است؛ بااینحال، هنگامی که برای نخستین بار ارتقا پیدا میکنید، معمولاً کسی این موضوع را به شما نمیگوید. هرچه در سلسلهمراتب سازمانی بالاتر میروید، استراتژیکترشدن پیامها و شیوه ارتباط شما اهمیت بیشتری پیدا میکند.
ارتباطگران استراتژیک توانمند، «چرایی» تصمیمها را توضیح میدهند. این کار به سایر اعضای تیم کمک میکند منطق تصمیمها را درک کنند و شیوه تفکر خود را متناسب با آن تطبیق دهند.
آنها به دیگران کمک میکنند تصویر کلان را ببینند؛ کاری که اغلب مستلزم پیونددادن ایدهها به مأموریت، ارزشها و چشمانداز بلندمدت سازمان است. همچنین به دیگران انگیزه و الهام میدهند و همزمان، پیامها را میان واحدها یا ذینفعان مختلف همراستا میکنند.
پرسشهایی که باید مطرح کرد:
تصمیمگیری با استفاده از داده مستلزم زیر سؤال بردن فرضیات و ایجاد تعادل میان شهود و شواهد است. در این رویکرد، تمرکز بر نتایج است، نه صرفاً فعالیتها یا ورودیها. همچنین باید به دنبال شاخصهایی بود که نتایج واقعی را روشن میکنند.
افرادی که دادهها را بهدرستی درک میکنند، میتوانند از این شناخت برای تهیه نمودارها یا داشبوردهای سادهای استفاده کنند که بینشهای حاصل را برای دیگران نیز شفاف و قابلفهم سازند.
پرسشهایی که باید مطرح کرد:
هیچکس عدمقطعیت را دوست ندارد، اما اجتناب از آن دشوار است. رهبرانی که از ظرفیت استراتژیک برخوردارند، میدانند که باید بسیار پیش از دستیابی به اطمینان صددرصدی تصمیم بگیرند. آنها میتوانند با اطلاعات ناقصی که در اختیار دارند، حرکت رو به جلو را آغاز کنند.
پرسشهایی که باید مطرح کرد:
طرح این پرسشها و توسعه این مهارتها زمانی به شما کمک میکند که از شما خواسته شده باشد استراتژیکتر عمل کنید. همچنین اگر احساس میکنید نقش فعلیتان نسبت به گذشته به افق زمانی بلندتر و تمرکز گستردهتری نیاز دارد، این پرسشها مفید خواهند بود.
از این پرسشها به نفع خود استفاده کنید:
کلمات کلیدی :
در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر درباره خدمات مشاوره مدیریت استراتژیک ما، میتوانید از طریق زیر تماس بگیرید