رهبران کسبوکار اغلب زمان، انرژی و بودجه قابلتوجهی را صرف تدوین چشمانداز، مأموریت و ارزشهای بنیادین سازمان خود میکنند. اما معمولاً پس از پایان این جلسات استراتژیک چه اتفاقی میافتد؟ مدیران این کلمات زیبا را تایپ کرده، در قالب بخشنامه برای کارکنان ارسال میکنند یا روی دیوارهای لابی شرکت نصب میکنند. اما در عمل، این ارزشها هرگز به اجرا درنمیآیند، به مرور زمان به فراموشی سپرده میشوند و تمام تلاشها به هدر میرود.
اگر کلمات با عمل پشتیبانی نشوند، ارزشهای سازمانی به اصطلاحات تخصصی توخالی و بیمعنی تبدیل میشوند که هیچکس به آنها توجهی نمیکند. این سندروم که میتوان آن را «بحران پوسترهای روی دیوار» نامید، هزینههای سنگینی برای سازمان به همراه دارد. زمانی که ذینفعان و کارکنان درک روشنی از باورهای بنیادین شرکت نداشته باشند، فرهنگ سازمانی دچار انشقاق شده و استراتژیهای کلان در مرحله اجرا با شکست مواجه میشوند. این مقاله، راهنمایی جامع برای مدیران ارشد و صاحبان کسبوکار است تا ارزشهای سازمانی را از یک مفهوم انتزاعی به ابزاری قدرتمند برای هدایت و رشد تبدیل کنند.
پیش از هر اقدامی، باید درک درستی از ماهیت این مفهوم داشته باشیم. ارزشهای سازمانی صرفاً چند کلمه زیبا نیستند؛ بلکه عبارتند از:
همه ارکان سازمان، از بخش مالی گرفته تا فروش، عملیات و خدمات مشتریان، باید به این ارزشها متصل باشند.
شاید بپرسید در میان دغدغههای مالی و رقابتی، چرا مدیرعامل باید به مقوله ارزشها بپردازد؟
۱. ایجاد اجماع و همسویی: بدون ارزشهای شفاف، مدیران میانی و کارکنان بر اساس اولویتها و ارزشهای شخصی خود عمل میکنند که ممکن است با اهداف کلان شما در تضاد باشد.
۲. جذب و نگهداشت استعدادهای برتر: برای متقاضیان کار، به ویژه نسلهای جدیدتر (Millennials و Gen Z)، بسیار مهم است که در شرکتی کار کنند که با ارزشهای فردی آنها همسو باشد.
۳. تسهیل رشد و توسعه: با بزرگتر شدن شرکت، ادغام اعضای جدید تیم و ایجاد انسجام در سراسر سازمان بدون یک سیستم ارزشی قدرتمند، تقریباً غیرممکن است.
۴. کاهش هزینه نظارت: ارزشها به عنوان فیلتر تصمیمگیری عمل کرده و نیاز به کنترلهای خرد (Micromanagement) را کاهش میدهند.
چگونه متوجه شویم که سازمان ما در این حوزه دچار بحران است؟
برای تدوین ارزشها، میتوانید از این فهرست پایه که برای بسیاری از سازمانهای موفق کاربرد داشته است، الهام بگیرید:
برای راهبری سازمانی یکپارچه، شما به عنوان مدیرعامل باید الگوی واقعی باشید. کارکنان به رفتار شما نگاه میکنند، نه به بخشنامههایتان. ارزشهایی را انتخاب کنید که شخصاً به آنها باور دارید و میتوانید روزانه آنها را زندگی کنید.
ارزشهای شما راه را برای تبدیل شدن به “بهترین محیط کار” هموار میکنند. افرادی را استخدام کنید که تجسم ارزشهای شما هستند. همچنین، در روزهای نخست ورود کارمند جدید (Onboarding)، ارزشها و انتظارات رفتاری را به شفافترین شکل ممکن به او منتقل کنید.
اگر میخواهید کارکنان نوآور باشند یا به یکدیگر احترام بگذارند، این رفتارها را در سطح عالی تشویق کنید. در زمان ارزیابی عملکرد، به کارکنان بر اساس میزان رعایت ارزشها نمره بدهید. این امر نشان میدهد که ارزشها مستقیماً با افزایش حقوق، ترفیع شغلی و توسعه مسئولیتها در ارتباط هستند.
برای ترویج ارزشها، از ابزار داستانگویی استفاده کنید. نمونههای واقعی از افرادی که با رعایت ارزشها نتایج چشمگیری خلق کردهاند را در سازمان معرفی کنید. همچنین در جلسات تیمی از کارکنان بپرسید: “این ارزش خاص در واحد شما چه شکلی است و چگونه احساس میشود؟”
هنگام بروز اختلافات بینفردی، به جای قرار گرفتن در جایگاه قاضی، کارمندان را به ارزشهای بنیادین ارجاع دهید. از آنها بپرسید: “با توجه به ارزش کار تیمی در سازمان ما، انتظار دارید چگونه با شما رفتار شود و شما چگونه باید رفتار کنید؟”
برخی از واحدهای سازمان (مانند خرید، استخدام یا مالی) پتانسیل بیشتری برای بروز آسیبهای اخلاقی دارند. با شناسایی این نقاط، نظارت هوشمندانهای مبتنی بر ارزشها طراحی کنید.
آزمون واقعی ارزشهای شما زمانی است که اوضاع خوب پیش نمیرود. آیا زمانی که به نتایج مالی دلخواه نمیرسید، باز هم به ارزشهای خود پایبند میمانید؟ اولویت دادن به نتایج (هدف) بر ارزشها (وسیله)، به کارکنان پیام میدهد که ارزشها اهمیتی ندارند. در شرایط سخت، قبل از تصمیمگیری به غریزه و وجدان حرفهای خود رجوع کنید.
شرکت ۳M: این شرکت جهانی به دلیل نهادینهسازی ارزشهای خود مثالزدنی است. در تمام سطوح، از مدیران ارشد تا پایینترین ردهها، «صداقت و درستکاری» به صورت روزمره رعایت میشود. در ۳M، تعهد به وعدهها و پاسخگویی کاملاً ملموس است و این فرهنگ، به یک مزیت رقابتی پایدار برای آنها تبدیل شده است.
استقرار ارزشها اغلب نیازمند نگاهی بیطرفانه از بیرون سازمان است. یک مشاور استراتژی حرفهای به مدیران ارشد کمک میکند تا:
تبدیل ارزشهای سازمانی از کلمات روی کاغذ به یک رویه عملیاتی، نیازمند تعهد مداوم رهبران است. نباید تصور کنید کارکنان به طور خودکار ارزشها را جذب میکنند. شما باید با الگو بودن، استخدام صحیح، پاداشدهی مبتنی بر ارزشها و پایبندی به اصول در زمان بحران، به سازمان نشان دهید که این ارزشها خطوط قرمز غیرقابل مذاکره کسبوکار شما هستند. ارزشهای شفاف نه تنها محیط کار را بهبود میبخشند، بلکه مستقیماً بر رشد پایدار و مزیت رقابتی سازمان تأثیرگذارند.
۱. آیا امکان بازنگری و تغییر در ارزشهای سازمانی وجود دارد؟
بله، هرچند ارزشهای بنیادین به ندرت تغییر میکنند، اما با تغییر مدل کسبوکار، ورود به بازارهای جدید یا ادغام شرکتها، رهبران باید ارزیابی کنند که آیا ارزشهای فعلی همچنان پیشران سازمان هستند یا به یک نقطه ضعف تبدیل شدهاند.
۲. اگر یکی از بهترین کارکنان (مثلاً بالاترین رکورد فروش) ارزشهای سازمان را زیر پا بگذارد چه باید کرد؟
این یک نقطه عطف برای رهبری سازمان است. اگر رفتار او را به خاطر نتایج مالیاش نادیده بگیرید، پیام روشنی به سازمان ارسال کردهاید: “ارزشها در اینجا اهمیتی ندارند.” برخورد قاطع با چنین مواردی، تضمینکننده بقای فرهنگ سازمانی شماست.
۳. پیادهسازی ارزشها در سازمان چقدر زمان میبرد؟
تدوین ارزشها ممکن است در چند جلسه استراتژیک انجام شود، اما نهادینهسازی آنها و تبدیل شدنشان به فرهنگ غالب سازمان، یک فرآیند مستمر است که نیازمند ماهها و گاهی سالها ثبات قدم در رهبری و سیستمسازی است.
سایر مطالب مرتبط:
در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر از خدمات مدیریت ریسک ما، میتوانید از طریق زیر با ما تماس بگیرید