استراتژی چیست؟ تفاوت تعریف استراتژی با سایر موضوعات در ادبیات مدیریت استراتژیک .

استراتژی چیست

معنی استراتژی برای مدیران چیست

استراتژی یکی از ابزارهای بسیار مهم مدیریتی است که در موفقیت کسب‌ وکارها میتواند بسیار مهم باشد. استراتژی اهداف، منابع و مسیر درست برای رسیدن به موفقیت برای ما مشخص می‌کند. اما استراتژی چیست؟

در پاسخ به پرسش استراتژی چیست واقعا نمیتوان یک پاسخ قاطع و استاندارد برای آن ارائه کرد، چرا که ، درباره تعریف استراتژی نظرات متفاوتی وجود دارد اما در عمومی ترین تعریف آن ، استراتژی ابزاری است که افراد یا سازمان ها از طریق آن به اهداف خود دست پیدا می کنند.

وجه مشترک تمام تعاریف برای پاسخ به سوال استراتژی چیست ، در محتوای بیشتر کتب و مقالات موجود در این حوزه ، استراتژی را راهکاری برای دستیابی به اهداف خاص بیان کرده اند. اما در واقع  تعابیر و تعاریف متفاوتی از تعریف استراتژی وجود دارد که در این بخش به تعریف استراتژی از دیدگاه صاحب نظران و تئوریسین های این حوزه می پردازیم.

تعریف استراتژی:

۱ – از دیدگاه جک ولش استراتژی یعنی این که ما تصمیم های شفاف و دقیق در مورد نحوه رقابت با دیگران بگیریم.

۲ – مایکل پورتر اعتقاد دارد استراتژی یعنی اینکه کاری که دیگران انجام می‌دهند را با منابع کمتر (کاراتر) انجام دهیم و کارهایی انجام دهیم که هیچ کس غیر از ما انجام نمی‌دهد.

۳ – از دیدگاه شرون اوستِر، استراتژی داشتن یعنی وقتی مجموعه تصمیمات ما دیده می شود، بتوان الگوی خاصی را در آن مشاهده کرد.

۴ – آلفرد چندلر اعتقاد دارد استراتژی یعنی تعیین هدف های دراز مدت در سازمان و آماده کردن برنامه های فعالیتی مناسب و تخصیص دادن منابع مورد نیاز برای تحقق این اهداف.

۵ – از منظر هافر و شندل، استراتژی یعنی فعالیت هایی که تأمین کننده هماهنگی بین منابع داخلی و قابلیت های سازمان با فرصت و تهدیدهای محیط بیرونی است.

۶ – بنا بر تعریف جانسون (Johnson) و شولز (Scholes) استراتژی یعنی دامنه‌ی فعالیت و مسیر حرکت سازمان در درازمدت که با خلق مزیت‌ها، منابع لازم را برای تامین نیازهای بازار و انتظارات ذینفعان در محیطی چالش‌برانگیز به دست می‌آورد.

۷- مینزبرگ معتقد است که مفاهیمی چون استراتژی را نمی‌توان در قالب یک تعریف استراتژی آورد و باید تعاریف مختلفی را برای آن پذیرفت.

مینتزبرگ ۵ رویکرد پایه را نظریه پردازی کرد که به ۵P معروف هستند و می‌توانند در توسعه استراتژی پایدار کسب و کار کمک کنند؛

استراتژی از دید مینزبرگ
استراتژی از دید مینزبرگ

استراتزی به عنوان برنامه(Plan): استراتژی یک مسیر مشخص برای دستیابی به اهداف از مدنظر است
استراتژی به عنوان الگو(Pattern): استراتژی امروز از الگوی رفتاری گذشته سازمان ایجاد می‌شود. استراتژی مناسب در مرور زمان شناسایی می‌شود نه بصورت یکجا
استراتژی یه عنوان موقعیت(Position): شامل جایگاه برند، محصول، بازار و صنعت، بسته به چارچوب مفهومی مشتریان سازمان یا سایر ذی‌نفعان
استراتژی به عنوان یک شگرد(Ploy): یک مانور و دستکاری خاص است که در نظر گرفته شده برای فریب دادن رقبا
استراتژی به عنوان چشم‌انداز(Perspective): بر اساس “نظریه کسب و کار” این یک خط فکری یا ایدئولوژی جاری شده در سازمان باید باشد

  8– پیسانو

پیسانو بیان می‌کند که استراتژی هیچ چیز به جز تعهد به یک الگوی رفتاری مشخص به منظور پیروی در یک رقابت نبوده و به یک فرض اساسی منتج می‌شود که عبارت است از اینکه چه چیزی موجب پیروزی می‌شود.

اما به غیر از نظریه پردازان استراتژی ، تعریفی های نوینی هم در پاسخ به پرسش استراتژی چیست وجود دارد از قبیل موارد زیر:

1- سازمان بین المللی ایزو در پاسخ به پرسش استراتژی چیست ، بیان می دارد استراتژی را می توان فعالیت های طرحریزی شده برای دستیابی به یک هدف دانست.

با این تعریف استراتژی می توانیم مدیریت استراتژیک را فرآیندی برای تعریف راهبرد سازمان و تصمیم گیری برای چگونگی یافتن منابع مورد نیاز برای رسیدن به مقصود استراتژی دانست.  راهکارها و تصمیم هایی که قرار است به ما و سازمان ما کمک کند تا در مسیر موفقیت و دستیابی به اهداف حرکت کنیم. در تعریفی ساده تر می توانیم بگویم، کجا هستیم و قرار است به کجا برسیم. در این مسیر مدیریت استراتژیک به ما یاری می رساند.

 2- استراتژی به مجموعه ای از قواعد تصمیم گیری برای جهت دادن به رفتار سازمانی گفته می شود .

تعریف استراتژی در لغتنامه

استراتژی در اصل ریشه نظامی دارد و از کلمه یونانی “Strategos” با معادل تقریبی «فرمانده ارتش» اقتباس شده است. استراتژی، برنامه عملکردی است که برای دستیابی به هدف خاصی طراحی می‌شود (Oxford dictionary, 1989).
در فرهنگ وبستر، تعریف جامع تری از استراتژی آورده شده است: «استراتژی عبارت است از علم و هنر به کار گرفتن نیروهای سیاسی، اقتصادی، روانی و نظامی یک ملت یا گروهی از ملت‌ها برای حداکثر حمایت از سیاست‌های اتخاذ شده در جنگ یا صلح» (بارنینگ، 1376).
بنابراین استراتژی نوع خاصی از راه و روش‌های دستیابی به اهداف است که باید شرایط خاصی داشته باشد؛ یعنی در ارتباط با چگونگی دستیابی به اهداف بلندمدت و حیاتی سازمان که در محیط رقابتی قرار دارد، بحث می‌کند (علی احمدی و دیگران، 1382).

 استراتژی به چه چیزهایی می پردازد

  • کسب‌ و کار سازمان تلاش می‌کند در درازمدت به کجا برسد؟ (مسیر حرکت)
  • کسب‌ و کار سازمان در کدام بازارها باید رقابت کند و چه فعالیت‌هایی در این بازارها انجام می‌شود؟ (بازارها، دامنه‌ی فعالیت)
  • کسب‌ و کار سازمان چگونه می‌تواند بهتر از رقبا عمل کند؟ (مزیت‌ها)
  • منابع لازم (مهارت، سرمایه، ارتباطات، شایستگی‌های فنی، امکانات) برای داشتن توان رقابت کدامند؟ (منابع)
  • عوامل محیطی بیرونی که بر توانایی کسب‌وکارِ سازمان برای رقابت تأثیر می‌گذارند کدامند؟ (محیط)
  • ارزش‌ها و انتظارات طرف‌های درگیر در کسب‌وکارِ سازمان که قدرت اثرگذاری دارند، چیست؟ (ذینفعان)

 ویژگی های استراتژی :

یک استراتژی دارای چندین ویژگی خاص است :

  • یک استراتژی هرگز به یک اقدام فوری نمی انجامد . به عبارتی دیگر ، استراتژی یک فرآیند دراز مدت است .
  • استراتژی ها از طریق فرآیندهای تحقیقاتی بدست می آیند . استراتژی ها معمولا وظیفه هماهنگی در سطح کلان را برعهده دارند .
  • در هنگام طراحی استراتژی ، تعیین تمام جزئیات امکان پذیر نمی باشد . بلکه گذشت زمان است که جزئیات یک استراتژی و طرح های عملیاتی را نمایان خواهد کرد .
  • یک استراتژی با اهداف اساسی یک سازمان تفاوت های اساسی دارد . اهداف مقصد یک سازمان را نشان می دهند ولی استراتژی ها وسیله ای برای رسیدن به اهداف می باشند .
  • باید توجه داشت که اهداف اساسی یک سازمان با استراتژی های همان سازمان قابلیت جایگزینی دارند .

کاربرد استراتژی :

یک استراتژی بایستی توانایی افزایش بهبود عملکرد را داشته باشد . این ویژگی به ظاهر ساده ، مهمترین کاربرد استراتژی در یک سازمان را نشان می دهد . اگر این کاربرد برای یک استراتژی وجود ناشته باشد ، آن استراتژی هیچ اهمیتی نخواهد داشت .

استراتژی یک مفهوم سیستمی است که به رشد یک سازمان پیچیده کمک می کند و به آن جهت می دهد . استراتژی زمانی دارای ارزش می شود که بتوان ، آن را بر روی برنامه های عملیاتی جاری و پیاده سازی کرد . یک استراتژی باید توانایی اجرای سیاست های کلی (خط مشی ها) یک سازمان را داشته باشد .

مثال هایی از استراتژی:

مثال ۱: بانکی می خواهد سهم بازار خود را طی ده سال آینده از ۱ درصد به ۳ درصد افزایش دهد. بنابراین آرمان و هدف بلندمدت این سازمان دستیابی به سهم بازار بیشتر (تا ۳ درصد) است. برای رسیدن به این هدف لازم است تا دسترسی مشتریان را به خدماتش افزایش دهد. بنابراین مسیر اقدام هم معلوم است. برای این که بتواند به این هدف دست یابد و مسیر را طی کند نیاز دارد که امکانات لازم را فراهم کند. باید تعداد شعب، دستگاه های خودپرداز و پایانه های فروش خود را در سطح کشور گسترش دهد. بنابراین به منابع مالی، تجهیزات جدید و نیروی انسانی جدید نیاز دارد. پس تخصیص منابع هم معلوم شد.

مثال ۲: بد نیست مثالی هم از استراتژی فردی ارائه کنیم. فکر کنید تصمیم گرفته اید طی پنج سال آینده به زبان انگلیسی آنچنان مسلط شوید که نمره بالای ۸۰ از آزمون تافل بین الملل بگیرید (آرمان و هدف بلندمدت). برای رسیدن به این هدف لازم است تا به طور متوازن مهارت های خواندن، نوشتن، شنیدن و صحبت کردن را در خود به طور عمیق تقویت کنید (مسیر اقدام). پس باید در کلاس های آموزش زبان انگلیسی ثبت نام کنید، کتاب ها و فیلم های آموزش زبان را تهیه کنید، با افرادی ارتباط برقرار کنید که زبان انگلیسی خوبی داشته باشند و حاضر باشند با شما به زبان انگلیسی گفتگو کنند و … (تخصیص منابع).

 انواع استراتژی‌ :

 استراتژی های اصلی شرکت در بالاترین لایه سلسله مراتب استراتژی یک سازمان یا شرکت قرار دارد و  از طریق آن خطوط اصلی تصمیمات و اقدامات ترسیم می شود این استراتژی ها جهت کلی فعالیت های سازمان را تعیین می نمایند. این استراتژی ها  مهمترین معیار تخصیص منابع ، امکانات ، توانایی ها به فعالیت ها و اقدامات سازمان هستند .

استراتژی های این سطح را استراتژی های اصلی یا استراتژی های کلان شركت می نامند که در سطح هیئت مدیره و مدیریت ارشد طراحی و اجرا می شود.

سوالات اساسی برای تدوین استراتژیهای سطح شرکت

آیا ما باید توسعه یابیم ، كوچك شویم ، یا بدون تغییر عملیات خود را ادامه بدهیم ؟
آیا ما باید فعالیتهایمان را روی صنعت فعلی متمركز كنیم یا باید با ورود به صنایع دیگر ، آن را متنوع سازیم ؟
اگر میخواهیم رشد كنیم ، آیا باید از داخل خود را توسعه بدهیم یا از طریق خرید شركتهای دیگر یا ادغام با آنها یا تشكیل شركتهای مختلط یا همكاری با آنها ؟

(Corporate Strategies)استراتژیهای اصلی /استراتژی‌های کلان  

به طور کلی سه نوع استراتژی اصلی یا هدایتی وجود دارد که یک سازمان یا شرکت می تواند با توجه به موقعیت استراتژیک خود یکی از آنها را اجرا نماید،این سه استراتژی عبارتند از:

ارتباط استراتژی ها 

الف- استراتژی های توسعه یا رشد ، که فعالیتهای اصلی سازمان را در جهت اهداف توسعه طلبانه آن گسترش می دهد .

ب- استراتژی های ثبات یا تدافعی ، تغییری در سطح فعالیتهای فعلی سازمان انجام نمی پذیرد .

ج- استراتژی های كاهش ، سطح فعالیتهای سازمان را كاهش می دهند .

الف – استراتژی های توسعه (Growth Strategy):

استراتژی یکپارچگی:

گاهی مجموعه یکپارچگی عمودی به بالا ،یکپارچگی عمودی به پایین و یکپارچگی افقی را استراتژی‌های یکپارچگی می‌نامند. مقصود از یکپارچگی عمودی به بالا این است که شرکت با خریدن شرکت‌های پخش یا خرده‌فروشی‌ها سعی می‌کند میزان کنترل خود را افزایش دهد.
در یکپارچگی عمودی به پایین ،شرکت‌های تولیدی و تجاری مواد موردنیاز را از تأمین‌کنندگان مواد اولیه خریداری می‌نمایند و در یکپارچگی افقی شرکت تلاش می‌کند شرکت‌های رقیب را به مالکیت خود درآورد و میزان کنترل خود بر آنها را افزایش دهد.

استراتژی متمرکز:

استراتژی رسوخ در بازار:

در این استراتژی شرکت تلاش می‌کند سهم بازار محصولات و خدمات کنونی خود را افزایش دهد

استراتژِی توسعه بازار:

مقصود از توسعه بازار عرضه خدمات یا محصولات جدید به مناطق جغرافیایی جدید است

استراتژی توسعه محصول:

در این استراتژی شرکت از طریق بهبود بخشیدن یا اصلاح محصولات و خدمات کنونی ، میزان فروش شرکت افزایش می‌یابد.

استراتژی تنوع :

شرکت‌ها به سه روش عمده استراتژی‌های خود را متنوع می‌کنند که عبارت‌اند از،تنوع همگون،تنوع ناهمگون،تنوع افقی.

استراتژِی تنوع همگون:

مقصود از تنوع همگون این است که شرکت تلاش می‌کند محصولات و خدماتی جدید ولی مرتبط با محصولات و خدمات خود بیفزاید.

استراتژی تنوع افقی:

مقصود از تنوع افقی این است که شرکت محصولات و خدماتی جدید ولی بی‌ربط به محصولات و خدمات خود می‌افزاید و به مشتریان کنونی عرضه می‌کند.

استراتژِی تنوع ناهمگون :

شرکت محصولات و خدماتی جدید ولی بی‌ربط (نسبت به محصولات و خدمات اصلی خود)به بازار عرضه می‌کند.

ب- استراتژی‌های ثبات یا تدافعی (Stability Strategy):

 استراتژی ثبات به مفهوم حفظ موقعیت موجود است و در دو صورت اتفاق می افتد:

 شرکت وضعیت مناسبی داشته و تهدید خاصی در آینده متوجه آن نمی باشد
 امکانات و منابع لازم جهت توسعه سازمان موجود نیستند یا زمان و شرایط محیطی اجازه آن را نمی دهد.

استراتژِی مشارکت :

در اجرای این استراتژی دو یا چند شرکت یک شرکت تضامنی موقت یا کنسرسیوم تشکیل می‌دهند

ج- استراتژی های  کاهش (Retrenchment Strategy) :

زمانی یک سازمان از استراتژی کاهش استفاده می‌کند که می‌خواهد با گروه‌بندی جدید در دارایی‌ها سیر نزولی فروش و سود را معکوس کند. انتخاب این استراتژی نشانگر ضعف نیست، بلکه به علت تغییر اولویتها می توان تخصیص منابع را از محصول دارای اولویت کمتر به اولویت بیشتر منتقل نمود.

استراتژی واگذاری

اغلب ،شرکت بخشی از واحدهای خود را می‌فروشد تا برای سرمایه‌گذاری خاص یا خرید شرکت‌های دیگر تأمین سرمایه نماید.

استراتژی انحلال

فروش تمام دارائی‌ها به ارزش واقعی را انحلال شرکت می‌نامند.

استراتژی ترکیب

وقتی شرکت دو یا چند استراتژی را باهم و هم‌زمان ترکیب نماید

استراتژی ادغام و خرید استقراضی

دو شرکت در هم ادغام می‌شوند، یا یک شرکت ،شرکت دیگری را می‌خرد.

استراتژی‌های کسب‌وکار (Business Strategies):

استراتژی رهبری هزینه (Cost Leadership Strategy): تمرکز بر ارائه محصولات یا خدمات با هزینه کمتر از رقبا به منظور جذب بازار گسترده‌تر و کسب سهم بازار بیشتر.

استراتژی تمایز (Differentiation Strategy): تمرکز بر ایجاد محصول یا خدمات منحصر به فرد که به طور قابل توجهی از محصولات رقبا متمایز است و می‌تواند قیمت بالاتر را توجیه کند.

استراتژی تمرکز (Focus Strategy): تمرکز بر یک بخش خاص از بازار یا نیش بازار به منظور ارائه محصولات یا خدمات ویژه برای آن بخش. این راهبرد به دو نوع تقسیم می‌شود:

1- تمرکز بر هزینه (Cost Focus): کاهش هزینه‌ها و قیمت‌گذاری رقابتی در یک بخش خاص از بازار.

2- تمرکز بر تمایز (Differentiation Focus): ارائه محصولات یا خدمات متمایز و با کیفیت بالا در یک بخش خاص از بازار.

استراتژی‌های عملیاتی (Operational Strategies):

استراتژی نوآوری (Innovation Strategy): تمرکز بر توسعه و معرفی محصولات و خدمات جدید و نوآورانه برای پیشی گرفتن از رقبا و جذب مشتریان جدید.

استراتژی کیفیت (Quality Strategy): تمرکز بر ارتقاء کیفیت محصولات یا خدمات برای ایجاد رضایت مشتری و کسب شهرت برند مثبت.

استراتژی خدمات مشتری (Customer Service Strategy): تمرکز بر ارائه خدمات عالی به مشتریان به منظور افزایش وفاداری و ایجاد تجربه مثبت برای مشتریان.

استراتژی‌های رقابتی (Competitive Strategies):

استراتژی دفاعی (Defensive Strategy): به منظور حفظ سهم بازار و مقابله با تهدیدات رقبا، معمولاً شامل اقدامات پیشگیرانه و بهبود فرآیندها و محصولات است.

استراتژی حمله (Offensive Strategy): تلاش برای کسب سهم بازار بیشتر و پیشی گرفتن از رقبا از طریق اقدامات تهاجمی مانند کاهش قیمت، تبلیغات گسترده، و ورود به بازارهای جدید.

استراتژی‌های بین‌المللی (International Strategies):

استراتژی جهانی (Global Strategy): ارائه محصولات یا خدمات مشابه در بازارهای مختلف جهانی با تمرکز بر استانداردسازی و کاهش هزینه‌ها.

استراتژی محلی‌سازی (Localization Strategy): تطبیق محصولات یا خدمات با نیازها و ترجیحات خاص هر بازار محلی برای افزایش جذابیت و پذیرش در آن بازار.

استراتژی چندملیتی (Multidomestic Strategy): استفاده از رویکردهای مختلف در هر کشور برای پاسخگویی به نیازها و شرایط خاص آن کشور.

استراتژی‌های رشد و توسعه (Growth and Development Strategies):

استراتژی توسعه بازار (Market Development): ورود به بازارهای جدید با محصولات یا خدمات موجود.

استراتژی توسعه محصول (Product Development): توسعه و ارائه محصولات یا خدمات جدید به بازارهای موجود.

استراتژی تنوع (Diversification): ورود به صنایع یا بازارهای جدید که با فعالیت‌های اصلی سازمان تفاوت دارند. می‌تواند شامل تنوع مرتبط (در حوزه‌ای مرتبط با فعالیت‌های فعلی) و تنوع غیرمرتبط (در حوزه‌ای غیرمرتبط با فعالیت‌های فعلی) باشد.

استراتژی‌های دیجیتال و فناوری (Digital and Technology Strategies):

استراتژی دیجیتال (Digital Strategy): شامل بهره‌برداری از فناوری‌های دیجیتال برای بهبود عملیات، افزایش تعامل با مشتریان، و گسترش بازار است که می‌تواند شامل استفاده از رسانه‌های اجتماعی، بازاریابی دیجیتال، و فناوری‌های نوین مانند هوش مصنوعی و داده‌های کلان باشد.

استراتژی تحول دیجیتال (Digital Transformation Strategy): تغییرات گسترده در ساختار و فرآیندهای سازمان با استفاده از فناوری‌های دیجیتال به منظور بهبود کارایی و نوآوری. که ممکن است شامل به‌روزرسانی سیستم‌های IT، پذیرش فناوری‌های ابری، و بهبود فرآیندهای کاری باشد.

استراتژی امنیت سایبری (Cybersecurity Strategy): برنامه‌ریزی و اقداماتی برای حفاظت از داده‌ها و سیستم‌های سازمان در برابر تهدیدات و حملات سایبری. این مورد شامل استقرار تدابیر امنیتی، آموزش کارکنان، و به‌روزرسانی مداوم زیرساخت‌های امنیتی است.

استراتژی‌های منابع انسانی (Human Resource Strategies):

استراتژی جذب و استخدام (Recruitment and Talent Acquisition Strategy): تمرکز بر جذب و استخدام بهترین استعدادها برای ارتقای عملکرد سازمان. شامل بهبود برند کارفرما، استفاده از ابزارهای مختلف جذب، و ایجاد برنامه‌های کارآمد برای استخدام است.

استراتژی توسعه و آموزش (Training and Development Strategy): برنامه‌ریزی و اجرای برنامه‌های آموزشی و توسعه‌ای برای ارتقاء مهارت‌ها و توانمندی‌های کارکنان که می‌تواند شامل دوره‌های آموزشی، کارگاه‌ها، و فرصت‌های یادگیری مستمر باشد.

استراتژی مدیریت عملکرد (Performance Management Strategy): سیستم‌هایی برای ارزیابی و مدیریت عملکرد کارکنان به منظور بهبود کارایی و دستیابی به اهداف سازمان، شامل تعیین اهداف، ارزیابی عملکرد، و ارائه بازخورد سازنده است.

استراتژی‌های بازاریابی (Marketing Strategies):

استراتژی بازار هدف (Target Market Strategy): شناسایی و تمرکز بر بازارهای خاص که سازمان قصد دارد به آن‌ها خدمات ارائه دهد یا محصولات را عرضه کند. شامل تجزیه و تحلیل نیازهای مشتریان و تدوین استراتژی‌های متناسب با آن‌ها می‌شود.

استراتژی برندینگ (Branding Strategy): ایجاد و تقویت هویت برند به منظور ایجاد تصویری مثبت و متمایز از سازمان در ذهن مشتریان. این استراتژی شامل توسعه نام تجاری، لوگو، و پیام‌های بازاریابی منسجم است.

استراتژی تبلیغات و ترفیع (Advertising and Promotion Strategy): برنامه‌ریزی و اجرای کمپین‌های تبلیغاتی و ترفیعی برای جذب توجه مشتریان و افزایش فروش که شامل انتخاب رسانه‌های تبلیغاتی، طراحی پیام‌های تبلیغاتی، و ارزیابی اثربخشی کمپین‌ها است.

استراتژی‌های کسب‌وکار بین‌المللی (International Business Strategies):

استراتژی ورود به بازارهای خارجی (Market Entry Strategy): انتخاب و پیاده‌سازی روش‌های مختلف برای ورود به بازارهای بین‌المللی، مانند صادرات، سرمایه‌گذاری مشترک، یا خرید شرکت‌های خارجی.

استراتژی جهانی (Global Strategy): استفاده از رویکرد یکسان در بازارهای مختلف بین‌المللی، به منظور ایجاد یک هویت جهانی و بهره‌برداری از مقیاس اقتصادی. معمولاً شامل استانداردسازی محصولات و فرآیندها است.

استراتژی چندملیتی (Multinational Strategy): تطبیق محصولات و خدمات با نیازها و شرایط محلی هر کشور به منظور جلب رضایت مشتریان محلی و افزایش تأثیرگذاری در بازارهای مختلف.

استراتژی‌های توسعه پایدار (Sustainability Strategies):

استراتژی توسعه پایدار (Sustainable Development Strategy): تمرکز بر اجرای فعالیت‌ها و کسب‌وکار به شیوه‌ای که نیازهای کنونی را برآورده کرده و در عین حال به حفظ منابع و محیط زیست برای نسل‌های آینده توجه کند. این مورد شامل اقدامات برای کاهش اثرات زیست‌محیطی، مصرف مسئولانه منابع، و ارتقاء مسئولیت اجتماعی است.

استراتژی مسئولیت اجتماعی شرکت (Corporate Social Responsibility Strategy): فعالیت‌ها و برنامه‌هایی که به ارتقای تأثیرات مثبت اجتماعی، اقتصادی، و محیط زیستی سازمان کمک می‌کنند و شامل فعالیت‌های خیرخواهانه، حمایت از جوامع محلی، و ارتقاء رفتارهای اخلاقی در کسب‌وکار می‌شود.

استراتژی‌های مالی (Financial Strategies):

استراتژی مدیریت نقدینگی (Liquidity Management Strategy): برنامه‌ریزی و اجرای تدابیر برای مدیریت جریان نقدی و اطمینان از توانایی سازمان در پرداخت بدهی‌ها و تأمین نیازهای مالی جاری.

استراتژی سرمایه‌گذاری (Investment Strategy): تصمیم‌گیری در مورد تخصیص منابع مالی برای پروژه‌ها و فرصت‌های سرمایه‌گذاری به منظور دستیابی به بازده مطلوب و رشد پایدار.

استراتژی تأمین مالی (Financing Strategy): انتخاب روش‌های مناسب برای تأمین مالی پروژه‌ها و فعالیت‌های سازمان، شامل استفاده از بدهی، سرمایه‌گذاری‌های خارجی، و سایر منابع مالی.

تاریخچه استراتژی

راهبرد یا استراتژی مفهومی است که از عرصه نظامی نشأت گرفته و بعداً در سایر عرصه‌ها از جمله اقتصاد، تجارت و به ویژه عرصه سیاست و مملکت داری از کاربرد زیادی برخوردار شده است.ریشه واژه «استراتژی» واژه یونانی «استراتِگیا» (Strategia) به معنای «فرماندهی و رهبری» است. اکنون معنای ساده استراتژی عبارت است از یک طرح عملیاتی به منظور هماهنگی و سازماندهی اقدامات برای دستیابی به هدف.

سازمان ها به همان اندازه ای که ارتش ها به استراتژی های نظامی نیاز دارند به استراتژیهای کسب و کار نیاز دارند تا به کار خود جهت و هدف بدهند، از منابع به روشی موثرتر استفاده کنند و تصمیمات اتخاذ شده از سوی افراد مختلف را هماهنگ کنند. ریشه بسیاری از مفاهیم و نظریات درباره استراتژی کسب و کار، استراتژی نظامی است. در اصل مفهوم استراتژی از یونان نشأت نگرفته است: اثر کلاسیک سان تزو (هنر جنگ) در حدود ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح به عنوان اولین شرح در مورد استراتژی شناخته می شود.در کتاب هنر جنگ ژنرال چینی سان تزو، به چگونگی استفاده از این مفاهیم برای غلبه بر دشمن پرداخته شده است . این فیلسوف استراتژی را در اصطلاح نظامی هنر و فن طرح ریزی ترکیب و تلفیق عملیات نظامی برای رسیدن به هدف جنگی مشخص تعریف می کند.

استراتژی چه چیزی نیست؟

اولین قدم در شناخت استراتژی این است که بدانیم چه چیزهایی استراتژی نیستند.تعداد بسیار کمی از شرکت ها از استراتژی پیروزمندانه واضح، سنجیده و تاثیرگذار در جای خود بهره می برند. در عمده موارد مدیران ارشد آنچه را که فوریت بیشتری دارد، جایگزین موارد با اهمیت می‌کنند و غالباً تفکر در صورت تمایل بیش از اندازه سازمان به اقدامات عملی، به حاشیه رانده می شود و این شروع بازنده شدن است. در ادامه به برداشت های اشتباه از استراتژی خواهیم پرداخت:

  • استراتژی بهبود فرایندها بر مبنای تجارب و الگوهای منتخب نیست
  • برنامه ها و تاکتیک ها از اجزای استراتژی به حساب می آیند، اما آنها نیز همه مفهوم استراتژی نیستند. برنامه ریزی دقیق از آنچه شرکت انجام خواهد داد(در یک زمان مشخص)، نشان دهنده چیزهایی نیست که به صورت مزیت رقابتی پایدار در می آیند.
  • داشتن آرزو به معنای داشتن استراتژی نیست.
  • داشتن چشم انداز توسط مدیریت کسب و کار به معنی داشتن استراتژی نیست.
  • یادگیری و آموزش بدون هدف مشخص استراتژی محسوب نمی شود.
  • انعطاف پذیری سازمانی بدون در نظر گرفتن شرایط و تغییرات مکرر استراتژی محسوب نمی شود.
  • نوآوری در محصولات و یا فرایند ها به معنی استراتژی نیست.
  • داشتن هر گونه تکنولوژی از قبیل اینترنت با هر وسیله دیگری به معنای داشتن استراتژی نیست.
  • منظور از استراتژی تعدیل پرسنل و کوچک شدن نیست.
  • تغییر ساختار و چارت سازمانی به معنای داشتن استراتژی نیست چه بسیار هیئت مدیرهای جدیدی که در زمان انتصابشان قول تغییرات بزرگ و سودآوری به صاحبان سهام می دهند اما صرفا چارت سازمانی را تغییر میدهد که در نهایت هیچ اتفاق مثبتی در سازمان رخ نمی دهد.

سوالات متداول درباره استراتژی

۱. استراتژی با برنامه عملیاتی چه تفاوتی دارد؟

استراتژی جهت‌گیری کلان سازمان را مشخص می‌کند؛ اما برنامه عملیاتی مشخص می‌کند این جهت‌گیری چگونه، توسط چه کسی، با چه منابعی و در چه زمانی اجرا شود.

به بیان ساده، استراتژی پاسخ می‌دهد:

«چه مسیر کلی را برای رسیدن به موفقیت انتخاب می‌کنیم؟»

اما برنامه عملیاتی پاسخ می‌دهد:

«برای اجرای این مسیر، دقیقاً چه اقداماتی باید انجام دهیم؟»

برای مثال، اگر استراتژی یک شرکت، تمرکز بر بازار مشتریان سازمانی باشد، برنامه عملیاتی می‌تواند شامل طراحی کمپین فروش B2B، آموزش تیم فروش، اصلاح مدل قیمت‌گذاری و تعریف شاخص‌های پیگیری باشد.

بنابراین، استراتژی بدون برنامه عملیاتی در حد یک ایده باقی می‌ماند و برنامه عملیاتی بدون استراتژی ممکن است به مجموعه‌ای از فعالیت‌های پراکنده و کم‌اثر تبدیل شود.


۲. استراتژی با تاکتیک چه تفاوتی دارد؟

استراتژی به انتخاب‌های کلان، بلندمدت و جهت‌ساز سازمان اشاره دارد؛ اما تاکتیک به اقدام‌های مشخص، کوتاه‌مدت و اجرایی برای پیشبرد استراتژی مربوط می‌شود.

استراتژی می‌گوید سازمان چگونه می‌خواهد در بازار رقابت کند، مزیت رقابتی بسازد و منابع خود را متمرکز کند. تاکتیک مشخص می‌کند در یک موقعیت خاص، چه اقدام عملی باید انجام شود.

برای مثال:

  • استراتژی: تمرکز بر مشتریان بزرگ و سودآور
  • تاکتیک: برگزاری وبینار تخصصی برای مدیران ارشد یک صنعت خاص

تاکتیک‌ها باید در خدمت استراتژی باشند. اگر تاکتیک‌ها با استراتژی هم‌راستا نباشند، سازمان ممکن است فعالیت زیادی انجام دهد، اما به نتیجه راهبردی نرسد.


۳. تفاوت هدف با استراتژی چیست؟

هدف بیان می‌کند سازمان به چه نتیجه‌ای می‌خواهد برسد؛ اما استراتژی توضیح می‌دهد سازمان چگونه می‌خواهد به آن هدف دست پیدا کند.

هدف معمولاً نتیجه مطلوب را مشخص می‌کند. برای مثال:

  • افزایش سهم بازار
  • رشد ۳۰ درصدی فروش
  • ورود به یک بازار جدید
  • بهبود سودآوری
  • افزایش رضایت مشتریان

اما استراتژی، مسیر دستیابی به این اهداف را روشن می‌کند. برای نمونه، اگر هدف افزایش سهم بازار باشد، استراتژی می‌تواند تمرکز بر بخش خاصی از بازار، ارائه خدمات متمایز یا رقابت بر پایه قیمت باشد.

به طور خلاصه:

هدف مقصد است؛ استراتژی مسیر رسیدن به مقصد است.


۴. برنامه‌ریزی استراتژیک با مدیریت استراتژیک چه تفاوتی دارد؟

برنامه‌ریزی استراتژیک بخشی از فرایند مدیریت استراتژیک است و بیشتر بر تدوین اهداف، تحلیل محیط، انتخاب راهبردها و طراحی برنامه‌های کلان تمرکز دارد.

اما مدیریت استراتژیک مفهوم گسترده‌تری است. مدیریت استراتژیک فقط به تدوین برنامه محدود نمی‌شود، بلکه شامل اجرا، پایش، ارزیابی، اصلاح و یادگیری مستمر نیز هست.

به بیان ساده:

  • برنامه‌ریزی استراتژیک می‌پرسد:

    «استراتژی ما چیست و چه برنامه‌ای برای آینده داریم؟»

  • مدیریت استراتژیک می‌پرسد:

    «چگونه این استراتژی را اجرا، کنترل، اصلاح و به نتیجه تبدیل کنیم؟»

بسیاری از سازمان‌ها برنامه استراتژیک دارند، اما مدیریت استراتژیک مؤثر ندارند. یعنی سند راهبردی تدوین شده، اما به تصمیم‌های روزمره، بودجه، پروژه‌ها و شاخص‌های عملکرد متصل نشده است.


۵. برنامه‌ریزی استراتژیک با آینده‌پژوهی چه تفاوتی دارد؟

برنامه‌ریزی استراتژیک بر تعیین مسیر و تصمیم‌های کلان سازمان برای آینده تمرکز دارد؛ اما آینده‌پژوهی تلاش می‌کند آینده‌های ممکن، روندها، عدم‌قطعیت‌ها، پیشران‌های تغییر و سناریوهای مختلف آینده را شناسایی کند.

آینده‌پژوهی الزاماً نمی‌گوید سازمان باید چه کاری انجام دهد؛ بلکه کمک می‌کند سازمان بفهمد چه آینده‌هایی ممکن است رخ دهد. سپس برنامه‌ریزی استراتژیک از این شناخت برای انتخاب مسیر بهتر استفاده می‌کند.

برای مثال، آینده‌پژوهی ممکن است نشان دهد که در صنعت بانکداری، فناوری‌های مالی، هوش مصنوعی، تغییر رفتار مشتری و مقررات جدید می‌توانند آینده صنعت را تغییر دهند. برنامه‌ریزی استراتژیک بر اساس این تحلیل‌ها تصمیم می‌گیرد سازمان باید روی چه قابلیت‌هایی سرمایه‌گذاری کند.

به طور خلاصه:

آینده‌پژوهی افق‌های ممکن آینده را روشن می‌کند؛ برنامه‌ریزی استراتژیک مسیر انتخابی سازمان در میان آن آینده‌ها را تعیین می‌کند.

۶. آیا استراتژی همان چشم‌انداز سازمان است؟

خیر. چشم‌انداز تصویری مطلوب از آینده سازمان است؛ اما استراتژی مسیر و منطق رسیدن به آن آینده را مشخص می‌کند.

چشم‌انداز می‌گوید سازمان می‌خواهد در آینده چه جایگاهی داشته باشد. برای مثال:

«تبدیل شدن به معتبرترین ارائه‌دهنده خدمات مشاوره مدیریت در ایران.»

اما استراتژی توضیح می‌دهد سازمان چگونه می‌خواهد به این جایگاه برسد؛ مثلاً از طریق تمرکز بر صنایع خاص، توسعه خدمات تخصصی، تولید محتوای حرفه‌ای و ایجاد برند فکری.

بنابراین، چشم‌انداز الهام‌بخش است، اما استراتژی تصمیم‌ساز و اجرایی است.


۷. آیا استراتژی همان مأموریت سازمان است؟

خیر. مأموریت دلیل وجودی سازمان را توضیح می‌دهد، اما استراتژی مشخص می‌کند سازمان برای تحقق مأموریت خود چه انتخاب‌هایی انجام می‌دهد.

مأموریت معمولاً به این پرسش پاسخ می‌دهد:

«ما چرا وجود داریم و چه ارزشی برای چه کسانی خلق می‌کنیم؟»

اما استراتژی به این پرسش پاسخ می‌دهد:

«برای خلق این ارزش، کجا تمرکز می‌کنیم و چگونه موفق می‌شویم؟»

برای مثال، مأموریت یک شرکت می‌تواند کمک به سازمان‌ها برای بهبود تصمیم‌گیری باشد. اما استراتژی آن ممکن است تمرکز بر مدیران ارشد، ارائه خدمات مشاوره استراتژی و تولید دانش تخصصی در حوزه مدیریت باشد.


۸. استراتژی خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟

یک استراتژی خوب باید روشن، قابل اجرا، متمایزکننده و متناسب با واقعیت‌های محیطی و داخلی سازمان باشد.

ویژگی‌های مهم یک استراتژی خوب عبارت‌اند از:

  • جهت‌گیری سازمان را شفاف می‌کند.
  • انتخاب‌های مهم را مشخص می‌سازد.
  • به سازمان کمک می‌کند بداند چه کارهایی را نباید انجام دهد.
  • با منابع و توانمندی‌های واقعی سازمان سازگار است.
  • مزیت رقابتی ایجاد یا تقویت می‌کند.
  • قابل ترجمه به برنامه، پروژه، بودجه و شاخص است.
  • در برابر تغییرات محیطی قابلیت بازبینی دارد.

استراتژی خوب صرفاً یک شعار زیبا نیست؛ باید بتواند به تصمیم‌های عملی مدیران جهت بدهد.


۹. چرا بسیاری از استراتژی‌ها در اجرا شکست می‌خورند؟

بسیاری از استراتژی‌ها نه به دلیل ضعف در تدوین، بلکه به دلیل ضعف در اجرا شکست می‌خورند. مهم‌ترین دلیل این شکست، نبود ارتباط میان استراتژی و اقدامات روزمره سازمان است.

دلایل رایج شکست اجرای استراتژی عبارت‌اند از:

  • استراتژی مبهم و کلی نوشته شده است.
  • مدیران ارشد درباره اولویت‌ها اجماع ندارند.
  • برنامه عملیاتی مشخصی برای اجرا وجود ندارد.
  • منابع و بودجه با استراتژی هم‌راستا نیستند.
  • شاخص‌های عملکرد به اهداف راهبردی متصل نشده‌اند.
  • کارکنان نمی‌دانند نقش آن‌ها در اجرای استراتژی چیست.
  • پیشرفت اجرای استراتژی به‌صورت منظم پایش نمی‌شود.

بنابراین، موفقیت استراتژی به همان اندازه که به تحلیل و تدوین وابسته است، به اجرا، پیگیری و اصلاح مستمر نیز بستگی دارد.


۱۰. آیا هر سازمانی به استراتژی نیاز دارد؟

بله. هر سازمانی، چه بزرگ و چه کوچک، به استراتژی نیاز دارد؛ زیرا همه سازمان‌ها با محدودیت منابع، رقابت، تغییرات محیطی و انتخاب‌های دشوار روبه‌رو هستند.

استراتژی فقط برای شرکت‌های بزرگ یا هلدینگ‌ها نیست. حتی یک کسب‌وکار کوچک نیز باید بداند:

  • مشتری اصلی او کیست؟
  • چه ارزشی ارائه می‌دهد؟
  • چگونه از رقبا متمایز می‌شود؟
  • منابع محدود خود را کجا متمرکز می‌کند؟
  • از چه فرصت‌هایی باید صرف‌نظر کند؟

هرچه منابع محدودتر و محیط رقابتی‌تر باشد، نیاز به استراتژی بیشتر می‌شود.


۱۱. آیا استراتژی باید ثابت بماند یا تغییر کند؟

استراتژی باید ثبات نسبی داشته باشد، اما کاملاً ثابت و غیرقابل تغییر نیست. یک استراتژی خوب باید جهت‌گیری اصلی سازمان را حفظ کند، اما در برابر تغییرات مهم محیطی قابل بازبینی باشد.

اگر استراتژی دائماً تغییر کند، سازمان دچار بی‌ثباتی، سردرگمی و اتلاف منابع می‌شود. اما اگر هیچ‌گاه تغییر نکند، ممکن است با واقعیت‌های جدید بازار، فناوری، رقبا یا مشتریان ناسازگار شود.

بنابراین، سازمان باید میان دو موضوع تعادل برقرار کند:

  • پایداری در جهت‌گیری کلان
  • انعطاف‌پذیری در روش‌ها و اولویت‌های اجرایی

استراتژی نباید با هر تغییر کوتاه‌مدت عوض شود، اما باید در برابر تغییرات اساسی بازبینی گردد.


۱۲. رابطه استراتژی با مزیت رقابتی چیست؟

استراتژی باید مشخص کند سازمان چگونه می‌خواهد مزیت رقابتی ایجاد کند، از آن محافظت کند و آن را به ارزش پایدار تبدیل نماید.

مزیت رقابتی یعنی سازمان در یک یا چند حوزه، نسبت به رقبا برتری معنادار داشته باشد؛ برتری‌ای که برای مشتری ارزشمند باشد و به‌سادگی قابل تقلید نباشد.

این مزیت می‌تواند از عوامل مختلفی ناشی شود، مانند:

  • کیفیت بالاتر
  • هزینه کمتر
  • تخصص عمیق‌تر
  • برند معتبرتر
  • تجربه بهتر مشتری
  • فناوری پیشرفته‌تر
  • شبکه توزیع قوی‌تر
  • سرعت و چابکی بیشتر

استراتژی بدون مزیت رقابتی معمولاً به رقابت فرسایشی منجر می‌شود. سازمان باید بداند چرا مشتری باید او را انتخاب کند، نه رقیب را.


۱۳. استراتژی سازمانی با استراتژی کسب‌وکار چه تفاوتی دارد؟

استراتژی سازمانی یا استراتژی کلان، درباره جهت‌گیری کلی کل سازمان تصمیم‌گیری می‌کند؛ اما استراتژی کسب‌وکار مشخص می‌کند یک واحد کسب‌وکار چگونه در بازار خاص خود رقابت کند.

استراتژی سازمانی معمولاً به پرسش‌هایی مانند این پاسخ می‌دهد:

  • سازمان در چه حوزه‌هایی باید فعالیت کند؟
  • آیا باید وارد بازار جدید شود؟
  • آیا باید تنوع‌بخشی کند؟
  • آیا باید بخشی از فعالیت‌ها را واگذار کند؟
  • منابع کلان سازمان چگونه باید بین کسب‌وکارها تقسیم شود؟

اما استراتژی کسب‌وکار به پرسش‌هایی مانند این می‌پردازد:

  • چگونه در این بازار رقابت کنیم؟
  • مزیت رقابتی ما در این کسب‌وکار چیست؟
  • کدام مشتریان را هدف بگیریم؟
  • با چه مدل قیمت‌گذاری یا ارزش پیشنهادی وارد بازار شویم؟

در هلدینگ‌ها و شرکت‌های چندکسب‌وکاره، تفکیک این دو سطح اهمیت زیادی دارد.


۱۴. استراتژی با مدل کسب‌وکار چه تفاوتی دارد؟

مدل کسب‌وکار توضیح می‌دهد سازمان چگونه ارزش خلق می‌کند، آن را به مشتری ارائه می‌دهد و از آن درآمد کسب می‌کند. اما استراتژی مشخص می‌کند سازمان چگونه در محیط رقابتی، این مدل را انتخاب، تقویت، متمایز و پایدار می‌کند.

مدل کسب‌وکار به موضوعاتی مانند مشتریان، ارزش پیشنهادی، کانال‌ها، منابع درآمدی، هزینه‌ها و شرکای کلیدی توجه دارد. اما استراتژی به انتخاب‌های رقابتی و مسیرهای کلان تمرکز می‌کند.

برای مثال، دو شرکت ممکن است مدل کسب‌وکار مشابهی داشته باشند، اما استراتژی متفاوتی انتخاب کنند. یکی ممکن است بر قیمت پایین تمرکز کند و دیگری بر کیفیت، تخصص یا تجربه مشتری.

به طور خلاصه:

مدل کسب‌وکار سازوکار خلق و دریافت ارزش است؛ استراتژی منطق رقابت و انتخاب مسیر موفقیت است.


۱۵. نقش مدیران ارشد در تدوین و اجرای استراتژی چیست؟

مدیران ارشد نقش اصلی را در تدوین، تصمیم‌گیری، اولویت‌گذاری، تخصیص منابع و پیگیری اجرای استراتژی دارند. استراتژی نمی‌تواند فقط مسئولیت واحد برنامه‌ریزی یا مشاوران بیرونی باشد.

نقش مدیران ارشد شامل موارد زیر است:

  • تعیین جهت‌گیری کلان سازمان
  • تصمیم‌گیری درباره اولویت‌های راهبردی
  • ایجاد اجماع میان واحدهای مختلف
  • تخصیص منابع به پروژه‌های کلیدی
  • حذف یا توقف فعالیت‌های کم‌اثر
  • پایش اجرای استراتژی
  • اصلاح مسیر در برابر تغییرات محیطی
  • تبدیل استراتژی به زبان قابل فهم برای مدیران میانی و کارکنان

اگر مدیران ارشد مالکیت واقعی استراتژی را نپذیرند، حتی بهترین اسناد راهبردی نیز در اجرا ضعیف خواهند شد.


جدول جمع‌بندی تفاوت‌ها و مفاهیم کلیدی استراتژی

ردیفسوالپاسخ خلاصهنکته کلیدی
۱استراتژی با برنامه عملیاتی چه تفاوتی دارد؟استراتژی جهت‌گیری کلان را مشخص می‌کند؛ برنامه عملیاتی اقدامات اجرایی، مسئولان، منابع و زمان‌بندی را تعیین می‌کند.استراتژی مسیر است؛ برنامه عملیاتی نقشه اجراست.
۲استراتژی با تاکتیک چه تفاوتی دارد؟استراتژی کلان، بلندمدت و جهت‌ساز است؛ تاکتیک کوتاه‌مدت، مشخص و اجرایی است.تاکتیک باید در خدمت استراتژی باشد.
۳تفاوت هدف با استراتژی چیست؟هدف مقصد مطلوب را بیان می‌کند؛ استراتژی مسیر رسیدن به آن مقصد را توضیح می‌دهد.هدف می‌گوید کجا؛ استراتژی می‌گوید چگونه.
۴برنامه‌ریزی استراتژیک با مدیریت استراتژیک چه تفاوتی دارد؟برنامه‌ریزی استراتژیک بر تدوین مسیر تمرکز دارد؛ مدیریت استراتژیک شامل تدوین، اجرا، پایش و اصلاح است.مدیریت استراتژیک گسترده‌تر از برنامه‌ریزی استراتژیک است.
۵برنامه‌ریزی استراتژیک با آینده‌پژوهی چه تفاوتی دارد؟آینده‌پژوهی آینده‌های ممکن را بررسی می‌کند؛ برنامه‌ریزی استراتژیک مسیر انتخابی سازمان را تعیین می‌کند.آینده‌پژوهی ورودی مهم برای استراتژی است.
۶آیا استراتژی همان چشم‌انداز است؟خیر. چشم‌انداز تصویر آینده مطلوب است؛ استراتژی مسیر رسیدن به آن است.چشم‌انداز الهام می‌دهد؛ استراتژی جهت می‌دهد.
۷آیا استراتژی همان مأموریت است؟خیر. مأموریت دلیل وجود سازمان را توضیح می‌دهد؛ استراتژی انتخاب‌های کلیدی برای تحقق آن را مشخص می‌کند.مأموریت چرایی است؛ استراتژی چگونگی.
۸استراتژی خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟روشن، قابل اجرا، متمایزکننده، واقع‌بینانه و قابل ترجمه به اقدام است.استراتژی خوب باید به تصمیم عملی تبدیل شود.
۹چرا بسیاری از استراتژی‌ها در اجرا شکست می‌خورند؟به دلیل ابهام، نبود اجماع، نبود برنامه عملیاتی، عدم تخصیص منابع و ضعف در پایش اجرا.شکست استراتژی اغلب در مرحله اجرا رخ می‌دهد.
۱۰آیا هر سازمانی به استراتژی نیاز دارد؟بله. هر سازمانی برای تمرکز منابع، رقابت و انتخاب مسیر رشد به استراتژی نیاز دارد.استراتژی فقط مخصوص شرکت‌های بزرگ نیست.
۱۱آیا استراتژی باید ثابت بماند یا تغییر کند؟استراتژی باید ثبات نسبی داشته باشد، اما در برابر تغییرات اساسی قابل بازبینی باشد.ثبات در جهت‌گیری، انعطاف در اجرا.
۱۲رابطه استراتژی با مزیت رقابتی چیست؟استراتژی باید مشخص کند سازمان چگونه مزیت رقابتی ایجاد و حفظ می‌کند.بدون مزیت رقابتی، استراتژی ضعیف می‌شود.
۱۳استراتژی سازمانی با استراتژی کسب‌وکار چه تفاوتی دارد؟استراتژی سازمانی درباره کل سازمان است؛ استراتژی کسب‌وکار درباره رقابت در یک بازار مشخص است.سطح تصمیم‌گیری در این دو متفاوت است.
۱۴استراتژی با مدل کسب‌وکار چه تفاوتی دارد؟مدل کسب‌وکار سازوکار خلق و دریافت ارزش است؛ استراتژی منطق رقابت و انتخاب مسیر موفقیت است.مدل کسب‌وکار توضیح می‌دهد چگونه ارزش خلق می‌شود؛ استراتژی توضیح می‌دهد چگونه برنده می‌شویم.
۱۵نقش مدیران ارشد در استراتژی چیست؟مدیران ارشد مالک اصلی تدوین، اولویت‌گذاری، تخصیص منابع، اجرا و اصلاح استراتژی هستند.استراتژی بدون تعهد مدیران ارشد اجرا نمی‌شود.

فهرست مطالب

مقالات برنامه ریزی استراتژیک سازمانی

سوالی دارید

در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر از خدمات مدیریت ریسک ما، میتوانید از طریق زیر با ما تماس بگیرید

تجربه ما در کنار مدیران صنایع مختلف

آیا برای اجرای تصمیم‌های استراتژیک سازمان خود به یک شریک مشاوره‌ای قابل اعتماد نیاز دارید؟با ما درباره پروژه خود گفت‌وگو کنید

ما در پروژه‌های مشاوره استراتژی، به سازمان‌ها کمک می‌کنیم مسیر رشد، ساختار تصمیم‌گیری، مدل کسب‌وکار، نقشه راه تحول، مدیریت ریسک و بهبود عملکرد خود را بر اساس واقعیت‌های صنعت طراحی و اجرا کنند. تجربه ما در صنایع ساختمان‌سازی، هلدینگ و سرمایه‌گذاری، غذا، برق، آب، بیمه، خودرو و زنجیره تأمین بین‌المللی، پشتوانه‌ای برای طراحی راه‌حل‌های اجرایی و قابل پیاده‌سازی است.